اینجانبان من و شوشویی یک زوج بی ماشینه پیاده گز کن و مظلومیم![]()

چی شده ؟؟
اول بدونید آقا حامدیه ما وقتی میخواد بره مغازه ازونجایی که خییییییییییییییییییییییییلییییی دوره تا منزلمون با ماشین میره
نمیدونم چند شنبه (چند روز پیش) وقتی شوشویی مغازه بوده یهو یه صدای مهیبی میاد از بیروون شوشو میپره بیرون مبینه به به ...به به
یه مینی بوس خورده به یه وانت که پارک بوده و اون وانت هم خورده به ماشین جیگولیه سفیده تازه مون و افتاده تو جدول کنار خیابون...
تصور کنین شدت ضربه تا چه حدی میتونه باشه ..راننده معتاد و در هلال ماه بوده
اون لحظه و فاقد گواهینامه![]()
الان هم میگه آقا جون پووول ندارم تمام..
بسیار آدم منطقی و جنتلمنیه خوشبختانه
حالا طفلی حامدی همش دنبال کارای ماشینه..اما اینقده خودمونو لوس میکنیم واسه مامان باباهامون..
.باباییم ماشینشو داده حامد موقتا که کارهاشو انجام بده
بابایی حامدم همش میگه ناراحتش نباشید یه خوشگل ترشوو میخرررم براتون![]()
دلم برا جیمبوو تنگولیده شده
(اسم ماشینمونه جیمبو) دیلوزم تفلدش بود یک ساله شد اما چون بیمالستانه نشد براش تفلد بگیریم![]()
من همش به شوشو میگفتم این مسیر رو با دوچرخه برو که برات یه ورزش خوب باشه برای حفظ سلامتیت..دیگه این جریانم که پیش اومد رفت یه دوچرخه pejout خرید که خیلی نرم و راحته و ما هم تصمیم گرفتیم اگه خدا بخواد بعضی شبها بریم دوچرخه سواری باهم.
دیگه اینکه بعد از عید فطر عقد دایی کوچیکمه ..
خدمت شما که ایشون متولد ۶۹ میباشد و همسریش ۷۱
و اینکه چقدرررر سن ازدواج ومده پایین
تازه اینا باهم دوست هم نبودن هاااا هویجوری دست سرنوشت بهم رسوندشون
دیگه بهم گفته که برم تزیینات انجام بدم برای عقدشون حالا باید برم تور و ساتن و اینا بخرم ..چند روز پیش رفتم سفره عقدشونو دیدم که بدونم چی بخرم که با سفره شون تناسب داشته باشه
شنبه هم یه عروسی دیگه هم دعوتیم ![]()
اگه هم خدا بخواد تا عید فطر فیلممون آماده میشه خیلی ذوقشو دارم که زودی تر ببینمششش![]()
دیگههه خواهرم آرایشگاهشو عوض کرد ازمن خواست بار اولی همراهش برم وقتی رفتم خانومه ازین فیسوو ها
بود و افه میومد کلیییی بعد وقتی داشته ابروهای خواهرمو برمیداشته ازش پرسیده خواهرت مدل من میشه ؟؟خواهرم هم گفته از خودش بپرس..منو صدا زد گفت مدل من میشی؟ منم دیدم افه اومده صدا رو کمی نازکتر کردم و گفتم نههه
چند تا آرایشگاه دیگه هم بهم گفتن من زیاد تمایل ندارم ..هی میگفت اینجوریت میکنم خوشگلت میکنم و اینا
هی من گفتم نه اگه خواستم خبرتون میکنم...
فکر کنم خانومه تو دلش اینجوری کرد
حالا اومدم به شوشو گفتم گفت اگه دوس داری برو خوب
من :
اما یهوو یادم اومد که دیگه روم نمیشه که برم بس که طاقچه بالا گذاشتم..چیییی کنم حالا؟![]()
بچه ها شوشو جونم که همیشه در جواب این سوال که منو بیشتر دوس داری یا لواشکو ؟میگه نیدونم انتخابش سخته .....
من :


بعد میگه خووووب حالا که فکر میکنم میبینم لواشکووو ترجیح میدممم بعدشم زودی از دلم درمیاره
۳۰ کیلو آلو خریده و همش رو برام لواشک درست کرده
اونم چه ماهرانه ....همه چیزش به اندازه و کاملا بهداشتی
و بساط ملچ و ملوچ مون براهه ...واااااییییی چه حالی میدههه
که اون موقع که خونه مامیم اینا بودم مامانم میگفت دیییگه ببند در اون یخچااالو !!!!
آخرشم در و میکوبیدم و با دهنی که ۲ لپه پر بود میگفتم هیچیم که نداریم آدم بخورهه 

اون موقع که برا بیمارایی که آقای جمشیدی اسمشونو میبره دعا میکنم همش دلم میخواد چند شب بعد بیاد بگه چند نفرشون شفا گرفتن ..یا افطار هاش موقعی که اسامی خداوند رو میخونن واقعا حس و حال دیگه ای داره...
خدایا شکرت که منو لایق دونستی که بخوام و بتونم لذت این عبادت رو بچشم..
و بلند شیم منم قبول کردمو خوابیدیم
شوشو خواب بود دیدم گفت خیلی لووووس و بی ادبی فهمیدم داره خواب میبینه آروم در گوشش گفتم چی ام ؟؟؟یه چرخی زد و گفت هااااا؟گفتم : چی ام حامد؟؟گفت همونی دیگه..گفتم چییی؟؟گفت: اه همون...همون..گفتم:چیییی:گفت: نمیدونم ...
